زندگی

لحظه‌نویسی‌های من، صرفا برای اینکه ذهنم خلوت‌تر بشه.

کارها

کارهای زیادی دارم که انجام بدم

شستن ظرف که پای ثابت کارهاس

شستن لباس ها

پاک کردن سبزی ها

حمام رفتن

و در نهایت درس خوندن!

حوصله هیچ کدومو ندارم

امتحانم سخته و من اصلا دلم نمیخواد واسش بخونم

کمردردم خیلی داره اذیتم میکنه

فکر به آینده فلجم کرده

فکر اینکه ۲۶ سالمه (چه وحشتناک) و هزار تومان درآمد ندارم دیوانم میکنه

کاش کمرم انقدر درد نمیکرد.

۰

بدترین

دیشب یکی از بدترین شبای زندگیم بود 

بعد اینکه پستو نوشتم حالم هی بدتر و بدتر شد

بعدم اصلا نتونستم آروم بخوابم

پاهام خیلی درد میکرد

حالت تهوع داشتم

ساعت سه و نیم پا شدم یه نیم ساعت اینور اونور کردم آخرش تو هال خوابم برد

پنجم که پاشدم

شیشم راه افتادم

هنوز یه ساعت و ربع تا امتحامن مونده

گفتن نباید تو کلاس بشینی بعد گفتن نباید اصن تو این طبقه باشی

منم اومدم پایین یه مروری کردم اما دیدم دارم خفه میشم

این دانشکده مزخرف حتی یه نمازخونه نداره دو دقیقه چشاتو بذاری رو هم

اعصابم خوردتر شد چون کفشای چرمی که از مشهد گرفتم و کلی پولشو دادم واسم گشاده و مدام از پام در میاد

تازه با کفی

و دارم دیوونه میشم چرا سایز کوچیکو نگرفتم

همونجام کلی شک داشتم آخرش میم عصبانی شد باید همینا رو بگیری

آخه کوچیکترشو حس کردم کوچیکه

اما این خییییلی گشاده و دارم دیوونه میشم 

هنوز یه ساعت و ده دقیقه مونده

من اصلا توان ندارم

ای خدا‌ 

 

۱

بغض

بغض بدی دارم

از همه چیز پشیمونم

از دانشگاه دکتریم

از...

میترسم بگم

چون ممکنه روزی اینجا رو بخونم

اما واقعا خستم از اینکه باید مدام به این فکر کنم که کارش چی میشه

محل زندگمیون کجا میشه

پول برام خیییییلی اهمیت داره و‌ دارم دیوونه میشم از ناامیدی

دلم گریه میخواد اما میدونی چیه؟

گریه هم کردم بعدش چی؟

چقدررر خسته و درماندم

چقدر همه چی افتضاحه

اندنوتم اگه خراب شه چی

ناراااااحتم

نمیدونم

تصمیم میگیرم غر نزنم اما نمیشه

کاش شاد بودم و زندگیو به زور زندگی نمیکردک

کاش صب پا نشم

اما پا میشم

یکم آرومم

باز رنج و رنج و رنج...

مطمئنم که دیگه هیچ جوره حالم خوب نمیشه

چون از مسیری که توشم متنفرررررم و جرات بیرون اومدنم ندارم

حالم از خودم به هم میخوره

۰

دم غروب

دم غروب که میشه دلم خیلی میگیره

زندگی تکراری بهم یادآوری میشه

تنهایی

اینکه هیچکی دوروبرم نیست

خستم

چون نمیدونم تهش چی میشه

چون اصلا تهشو دوست ندارم

دلم حسیو میخواد که برم سر کار

بعد برم خرید

بعد خسته برسم خونه

چای دم کنم

شام بذارم

و آدما زیاد باشن

صدای سرصدا

حتی صدای تلویزیون هم تو خونه ما نیست!

ماهواره خراب شده صدا سیما هم که هیچی نداره

تنهایی فشار میاره

هدفا پوچ و بی معنی میاد

دلم کار میخواد

دلم پول در آوردن میخواد

اینکه دستیار استادم بشم خوبه

سرم شلوغ میشه حداقل

فردا رو هم تحمل کنم بعدش بهتره

کلا این دوتا امتحانا یکم اذیت میکنه

بعدش بهتره

اما بدی اینه که برادرم میره

و‌ من واقعا تنها میشم

بیشتر از الان

شاید از پسش بربیام

اما میپرسم: آیا ارزششو داره؟

آیا خودمو سرزنش نمیکنم که چرا بیشتر با خانوادم نبودم؟

ماهی یه بار کافیه؟

و گاهی بیشتر حتی

کاش زبانو جدی تر بخونم

زبانی که میدونم چقدرررر مفیده و من اصن براش وقت نمیذارم

بذارمم یه ساعت نمیشه حتی

شایدم زیادی از خودم توقع دارم

و فکر میکنم مداممم باید در حال انجام یه کاری باشم.

استاد میگفت تفریح یعنی انجام یه کار صرفا برای لذت

و چقدر من ضعیفم در این و همش دنبال دلیل برای انجام هر کاریم

و مدامم فک میکنم چقدر کم کار میکنم

و خوب کمم هست :/

پاشم برم یه تغییری بدم یا مرتب کنم

چیزی به ذهنم نمیرسه البته

حالا برم فعلا

حالم بهتر شد

مرسی وبلاگم

دوستت دارم

بیشتر از قبل ها

چون الان فقط برای خودمی

دیگران هم هستن

اما واقعا خودم انگیزه خودم شدم

هرچند ارتباط با بقیه رو هم دوست دارم

خوب من برم

۰

سخت

نوشتن اینجا برام سخت شده

از طرفی خوبه چون نشون میده حالم بهتره

از طرفی دلخوشی خوبی بود اینجا که دیگه نیست زیاد :/

احتمال داره گوشی بگیرم و بابتش عذاب وجدان دارم چون فکر میکنم باید از گوشیم بیشتر ازینا کار بکشم

و خوب تغییر از سامسونگ به شیائومی کمه سخته برام میترسم پشیمون شم

اما با دلایل خوبی تصمیم به انتخاب گرفتم و فقط مورد اول که فک میکنم زوده کمی اذیت کننده س

دوشنبه امتحان دارم

زیاد سخت نیستا

ولی یه سری چیزاش که زیاده و یه جورایی حفظ کردنی یکم استرسیم میکنه

حالا هنوز سه روز وقت دارم

شبشم کنسرت سه تایی وی آی پی 😍😍😍

اوضاع خوبه فعلا

برم وویس گوش بدم

 

پ.ن: کمی استرس امتحان دارم :/ که اذیتم میکنه

درست میشه فا

بیشتر میخونیم

برای روز اول خیلی هم خوب بود

من هستم عزیزم

بدم شد فدای سرت

میدونم دوست داری نمره خوب بگیری

و گندی که آمار به معدلت زد اذیتت میکنه

تلاشمونو میکنیم

در کنارش بقیه کارا رو هم پیش میبریم

فکرای دیشب درباره مقاله اومد

ولشون کن

برو بریم

۰

استرس الکی

خوب کاری که واسش الکی استرس داشتم اوکی شد!

خوبه

6 ام و 18 ام امتحان دارم و خوب از سوالاییه که خودمون طرح کردیم بنابراین نیازی نیست که خیلی نگران باشم چون هوای همو داشتیم تقریبا!

برم ویدئو ببینم

۰

روز آخر خرداد

در حالی که منتظرم هکلاسیام جواب یه سوال مربوط به گلستانو بدن و براش استرس دارم،

و اونا هم نمیدن!، 

شروع میکنم به نوشتن از آخرین روز خرداد و آنچه گذشت و آنچه در پیشه

اگر هم کسی این وسط جواب داد میگم.

خوب

امروز ویدیوهای وندی رو تموم کردم

در این که طرحواره مدل قشنگیه به مشکل نخوردم

اما در اینکه آیا از پس درمانگر شدن برمیام چرا!

تازه بچه تر که بودیم فکر میکردیم طرحواره که آسونه

و شاید خیلی های دیگه هم این فکرو کنن

راستش آخرش رول پلی کرد

خودش شد بیمار و دانشجوهای اونجا درمانگر

به جز یکی دو تا بقیه تقریبا موندن توش

واقعا موندن

من هم موندم

نمیدونستم بعد هر جمله بیمار چی باید گفت

خودش خیلی خوب توضیح داد

اما مگه چند تا شرایطو میشه از قبل یاد گرفت

این کار خیلی پویاست

نیاز به خلاقیت داره

اما من...

به این فکر میکنم تنها کاری که دوست دارم اینه که بشینم تو خونه و متن ترجمه کنم

و مدام خودمو سرزنش میکنم که چرا زبان نخوندم

کاش تو دانشگاه زبانو انتخاب میکردم

کاش از بچگی...

اما خوب نکردم

الانم مدام درباره اینکه قراره برای ادامه زندگی چی کار کنیم با میم حرف میزنیم اما به هیییییچ نتیجه ای نمیرسیم

میم میگه باید درس من تموم شه و بعد ببینیم چی میشه

من میگم تو باید همین الان کارتو معلوم کنی تا من دیگه درس نخونم!

استرس کارای آموزشی که همین الان اومده

+استرس شغلی که حس میکنم اصلا دوسش ندارم

اما چون تا اینجاشو اومدم نباید ولش کنم

ولشم کنم کجا برم

هرجا برم کلی طول میکشه و من حوصله ندارم

به میم میگم تو هرجا برات اوکیه کار کن منم میشینم تو خونه بچه بزرگ میکنم!

اما اون هم نمیدونه...

و خوب اینا کار برنامه ریزی و انگیزه داشتنو سخت میکنه دیگه

وگرنه کلی کار هست برای انجام

مث همین یاد گرفتن رویکرد

زبان خوندن و تابستون آزمون دادن

کم کم کارای پروپوزال رو آماده کردن...

پیش میبرم دیگه چه کنم

راستی

دیروز تنهایی رفتم کنسرت ناصر

ناصرو که خیلی دوست دارم

اما تنهایی رفتن یه جوری بود

مسیرش اذیتم کرد یه کم

ولی خوب بود

الانم گفتم برم بیرون تن ماهی بخرم

ولی حوصله ندارم!

از همین اسنپ میخرم :/

سبزی هم باید پاک کنم که دوست دارم

یکمم شروع کردیم به رژیم گرفتن

چرا هیچکی از بچه ها جواب نداد :/

هعی

من برم دنبال فیلمای طرحواره بگردم

۰

طرحواره

وسط دیدن ویدیوهای طرحواره درمانی،

اومدم بگم چقدر این رویکردو دوست دارم!

چقدر خوشحالم که بالاخره یه رویکرد برای یاد گرفتن پیدا کردم!

صداهای تو سرم میگن:

هنر کردی!!

این که دیگه خیلی ساده س

این همه خودتو کشتی که برسی به این؟!

اینو که همه بلدن

و تازه مسخره میکنن

خودتو راحت کردی

دیدی پویشی سخته ولش کردی

کامنت زیر اون پسته که کلی انتقاد کرده بود...

اما من باهاش ارتباط گرفتم

با مطالعه هایی که این مدت داشتم میبینم واقعا رویکرد قشنگیه

و‌ انگار همونیه که من دنبالش بودم

فقط چون ساده س و همه بلدن...

که اونم نیست و نیستن

برم ادامه ویدیو رو ببینم

حرف زیاد دارما

باید برنامه بریزم

اما فعلا برم ببینم

۰

تولدت مبارک ماژیک

تولدت مبارک دوست وبلاگی من

با اینکه شاید خیلی نمیشناسمت

اما احساس میکنم خیلی میشناسمت :))

خوشحالم که نوشته‌هات رو میخونم 

امیدوارم حال دلت روز به روز بهتر باشه عزیزم

:*

۱

غمم

دلم غم داره

مثل خیلی وقتا

مثل خیلی از آدم ها

امروز رفتم دانشگاه

به جز دو استاد، بقیه گفتن نباید دانشجو باشه

منم برگشتم 

حس خنثی ای دارم

اما ناراحتم چون حس میکنم نتونستم با استادا خوب سلام احوالپرسی کنم

به خصوص استاد آمار

:/

اومدم و سرچ کردم برای مشاغل

استخدام یا هیئت علمیه یا بهزیستی

از اولی متنفرم

دومی هم محدوده و نامشخص

کار درمانم که خودمو توش بینهایت ضعیف میبینم

خانواده گفتن برم خونشون

برادرش گفته باهاش بریم خواستگاری

درسامم که مونده و من توان ندارم

چقدر خستم

چقدر بی انگیزم

اصلا خودمو سرزنش نمیکنم

چون کیه که این روزا حالش خوب باشه؟

کیه که غم گرونی نداشته باشه

من غم کار دارم

خیلی هم دارم

بعدم غم خونه و شغل میم

حوصله خونه خانواده ندارم

حوصله ش رفتن برای خواستگاری هم همینطور

کاش رشته استخدام خیزتری میرفتم!

کاش ازدواج نمیکردم

و تنها فقط پولی میرسید و از همه دور بودم

تازه مثلا دورم به نسبت

اما حوصله ندارم

امروز یکم حالم گرفته شد

امیدوارم برگردم

اما خونه خانوادمو چه کنم -_-

۰
MENU
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان